اسماعيل منصورى لاريجانى                                                             بازگشت به صفحه اصلي

 

                             عدالت، برترين صفت مسئولان*

-        جوهر عدالت، حق است؛ اگر بين مردم و زمامداران، حق محورى ملاك باشد. عدالت به عنوان خط اعتدال ظهور خواهد كرد، آنگاه امنيت روانى و اجتماعى جامعه رفته رفته بالا مى رود و افراط و تفريط كه همواره زيان هاى جبران ناپذيرى را متوجه جوامع مى كند و امنيت عمومى را به خطر مى اندازد ، با اعتدال مهار مى شود.

-        بنابراين جامعه اى كه به سپر حق و عدل مجهز نباشد، حكومت اسلامى را به امراض خطرناك اخلاقى مبتلا مى كند، از اين رو دين اسلام به عدالت و حق گرايى مسئولان دينى بسيار بها مى دهد و هركسى را شايسته اين مسئوليت نمى داند.

 

در حكومت اسلامى، مسئول خوب را بايد با عدالت شناخت. هر كه عادل تر باشد، در بين مردم محبوب تر است، زيرا از نگاه اميرالمومنين على (ع) عدالت به منزله نور و روشنايى ديدگان مردم است، بنابراين مسئولان كه نور چشم مردم را تامين مى كنند، بايد بسيار عزيز و محبوب باشند . از اين رو مولاى متقيان على (ع) مى فرمايد :
و ان افضل قره عين الولاه، استقامه العدل فى البلاد.
بهترين نور چشمى مسئولان اقامه عدل در شهرهاست.
همچنين عدالت سبب توانمندى و پايدارى حكومت مى شود و امنيت مردم را تضمين مى كند و نيز موجب آرامش روح و جان مسئولان مى شود؛ و هيچ كس براى عدل و داد، سرنگون نمى گردد، اگر چه به ظاهر از حكومت كردن محروم شود، ولى هرگز از چشم و دل مردم به عنوان يك عادل دادگر نخواهد افتاد.
به قول فردوسى:
چو خشنود دارى جهان را به داد
توانگر بمانى و از داد شاد
گر ايمن كنى مردمان را به داد
خود ايمن بخسبى و از داد شاد
همه داد كن تو به گيتى درون
كه از داد هرگز نشد كس نگون
۱- عدالت و ظلم ستيزى
يك مسلمان نبايد تماشاچى صحنه هاى ظلم و تبعيض در جامعه باشد، بلكه بايد منادى حق و عدل و انصاف در بين مردم باشد. مولاى متقيان على (ع) زيباترين جلوه امر به معروف و نهى از منكر را بيان عدل و عدالت مى داند: و افضل من ذلك كله (اى من الامر بالمعروف و النهى عن المنكر) كلمه عدل عن امام جائر.
بهترين شكل امر به معروف و نهى از منكر بيان عدالت نزد پيشواى ستمگر است .
بدين ترتيب همان طور كه سزاى عدالت، نور و رحمت است، سزاى ظلم، مبارزه و ستيز است.
به قول مرحوم شبسترى:
جزاى عدل، نور و رحمت آمد
سزاى ظلم، لعن و ظلمت آمد
عدالت و نفى شخصيت پرستى
ملكه عدالت در آدمى موجب مى شود كه به حق و عدل عمل كند و هرگز اسير ملاحظات و امتيازخواهى ديگران نشود و خود نيز غير از حق و عدل انتظارى از ديگران ندارد. كسى كه از تعظيم و امتيازدهى ديگران خشنود مى شود، قهرا داراى كيش شخصيت است و كسى كه گرفتار حس شخصيت جويى است، قطعاً تعظيم و تمجيد ديگران را دوست دارد و به اصطلاح به لحاظ روحى بدان محتاج است و در نتيجه كسى كه اسير كيش شخصيت است، در اجراى حق و عدل با مشكل مواجه مى شود و تنها تملق و چاپلوسى ملازمان، او را ارضا مى كند. لذا مولاى متقيان على(ع) ضمن نفى چاپلوسى و سازشكارى مى فرمايد:
فانه من استقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه كان العمل بهما اثقل عليه.
همانا كسى كه از سخن حق مى گريزد و يا از عدالت اعراض مى كند، قطعاً اجراى حق و عدالت براى او مشكل تر خواهد بود.
بنابراين جامعه اى كه به سپر حق و عدل مجهز نباشد، حكومت اسلامى را به امراض خطرناك اخلاقى مبتلا مى كند، از اين رو دين اسلام به عدالت و حق گرايى مسئولان دينى بسيار بها مى دهد و هركسى را شايسته اين مسئوليت نمى داند.
پر دلى بايد كه بار غم كشد
رخش بايد تا تن رستم كشد
عدالت و آزادى
انسان وقتى به عدالت نفسانى برسد، يعنى اعتدال بين قواى نفسانى او ايجاد شود، آنچه در قلمروى وجود او حكومت مى كند، ملكه عدالت است و از قيد و بند هواهاى نفسانى و القائات شيطانى آزاد است. بدين ترتيب عدالت، متضمن آزادى انسان از همه قيود اسارت بار است و اين آغاز وارستگى و تبلور روح آزادگى در انسان است. مولاى متقيان على (ع) در وصف متقين فرمود:
قدالزم نفسه العدل فكان اول عدله نفى الهوى عن نفسه يصف الحّق ويعمل به .
نفس خود را به اجراى عدالت ملتزم كرده و اولين مرحله عدالتش اين است كه هواهاى نفس را از خود دور كرده است، حق را وصف مى كند و به آن عمل مى نمايد.
به هر حال اين چنين افرادى كه به مقام آزادگى در سايه عدالت رسيده اند، بهترين طليعه داران حق و عدل و مروجان اخلاق و فضيلت در جامعه هستند. انسانى كه اسير هواهاى نفسانى است و تمايلات دنيايى او را اسير خود كرده، هر چه سخن از دين و ارزش هاى اخلاقى بگويد، مانند باد تند خشك كويرى است، كه اشجار و زيبايى هاى بوستان دين را نابود مى كند، يا مانند انسانى است كه با امراض فراوان ادعاى طبابت مى كند.
به قول سعدى:
طبيبى كه خود باشدش زرد روى
از او داروى سرخ رويى، مجوى
عدالت و توسعه
توسعه را به هر مفهومى كه اتخاذ يا تعريف نماييم آهنگ آن عدالت است؛ يعنى براى توسعه اجتماعى و سياسى نيازى ذاتى به عدالت وجود دارد. پس عدالت، نوعى بلوغ براى توسعه مولفه هاى اجتماعى محسوب مى شود. از اين جهت مولاى متقيان على(ع) فرمود:
فان فى العدل سعه، و من ضاق عليه العدل، فالجور عليه اضيق
در عدالت، توسعه و گشايش است؛ كسى كه در فضاى عدالت احساس خفگى مى كند، پس ظلم و جور بر او تنگ تر است. بنابراين عدالت، زياده خواهان و سوء استفاده گران را زخمى مى كند و بيشتر مخالفت ها و ستيزه جويى ها با مصادر عدالت در جامعه از همين جا بر مى خيزد. در هر حال عدالت را بايد تعميم داد، زيرا سلامت نسبى يك جامعه به جهت گيرى ها و همسويى هاى او به جانب عدالت مربوط مى شود؛ و به عبارتى فرآيند طبيعى توسعه در يك جامعه به عدالت و پديدارهاى مبتنى بر حق و عدل استوار است. از اين رو در چالش هاى تبعيض و شكاف طبقاتى سخن از توسعه به ميان آوردن، سخنى گزاف و بيهوده است. مولاى متقيان (ع) در اين زمينه مى فرمايد:
البستكم العافيه من عدلى .
با اجراى عدالت لباس سلامتى را بر تن شما پوشانديم.
عدالت از آن جهت نشانه سلامتى جامعه است كه هريك از افراد جامعه را در جاى خود قرار مى دهد و همان طور كه قبلاً گفته شد، يكى از آثار عدالت در جامعه منزلت شناسى افراد بر اساس لياقت و استحقاق است. بنابراين در سايه عدالت، هرگونه تسهيلات و مزاياى مادى و معنوى به جامعه تزريق مى شود و هركسى بر اساس ظرفيت و جايگاه تعيين شده از آن بهره مند مى گردد و اگر عدالت نباشد، اكثر بهره را سودجويان و فرصت طلبان زياده خواه مى برند.
بدين ترتيب، حساسيت اميرالمومنين على (ع) در اجراى عدالت، حديث جاويدان دل هاى مستان و عاشقان است:
مرا دلى است كه دايم در آستان على عليهم السلام است
هواى بلبل طبعم به بوستان على عليهم السلام است
در انتظار عطايش نشسته مستانه
به شاخسار عدالت ترانه خوان على عليهم السلام است
عدالت و مقاومت ملى
انسان هاى عادل از شهامت و شجاعت اخلاقى فوق العاده اى برخوردارند؛ به طورى كه اصلاً تماشاچى صحنه هاى ظلم و بى عدالتى نيستند؛ بلكه همواره از حق دفاع مى كنند و در برابر حركت هاى ناروا و فاسد، ايستادگى و مقاومت مى كنند و جوهره وجودى آن ها آن چنان عجين شده است كه ذره اى ظلم از آن ها صادر نمى شود و حتى از حركت يا عملى كه شائبه بى عدالتى در آن باشد، پرهيز مى كنند.
مولاى متقيان على (ع) به كار شگفت انگيز «اشعث بن قيس» اشاره مى فرمايد كه درب خانه ام را كوبيدند و ظرفى را كه در پارچه اى پيچيده شده بود برايم آوردند؛ درون آن حلوايى بود كه ميلى به آن نداشتم، به او گفتم: اين كه آوردى هديه، زكات و يا صدقه است؟ همه بر ما اهل بيت حرام است.

او گفت: نه زكات است و نه صدقه. بلكه هديه است .
به او گفتم: مادرت به عزايت بنشيند! آيا مى خواهى از اين طريق (هديه به جاى رشوه) مرا فريب دهى؟ آيا تو ديوانه شده اى و يا هذيان مى گويى:
والله لو اعطيت الاقاليم السبعه بما تحت افلاكها، على ان اعصى الله فى نمله اسلبها جلب شعيره ما فعلته و ان دنيا كم عندى لاهون من ورقه فى فم جراده تقضمها.
به خدا قسم اگر آنچه را در هفت آسمان و افلاك و تحت آن است، به من بدهند و بگويند خدا را براى گرفتن پوست يك دانه جو از دهان مورى نافرمانى كنم، هرگز اين كار را نخواهم كرد؛ و دنياى شما در نظرم از برگى كه در دهان ملخى باشد كه آن را مى خورد، بى ارزش تر است.
بدين ترتيب، خدا باورى مولاى متقيان على عليهم السلام هويت عدالت اوست و ظهور اين عدالت، مقوم حكومت اوست. پس اگر حكومت ريشه در عدالت و همچنين عدالت ريشه در حق نداشته باشد، فاقد ارزش و اعتبار است.
عدالت و امنيت
جوهر عدالت، حق است؛ اگر بين مردم و زمامداران، حق محورى ملاك باشد. عدالت به عنوان خط اعتدال ظهور خواهد كرد، آنگاه امنيت روانى و اجتماعى جامعه رفته رفته بالا مى رود و افراط و تفريط كه همواره زيان هاى جبران ناپذيرى را متوجه جوامع مى كند و امنيت عمومى را به خطر مى اندازد با اعتدال مهار مى شود.
مولاى متقيان على عليهم السلام مى فرمايند: اگر حق طلبى، اساس ارتباط حاكم و مردم گردد، آنگاه:
وقامت مناهج الدين و اعتدلت معالم العدل، و جرت على اذلالها السنن، فصلح يذلك الزمان، و طمع فى بقاء الدله، و بُست مطامع الأعداء.
نشانه هاى عدالت هويدا مى شود و دستورات الهى در سايه عدالت جارى مى گردد؛ در نتيجه روزگار اصلاح مى شود و اميد به بقاى حكومت تقويت مى گردد و دشمنان نيز مايوس مى شوند.
بنابراين امنيت جامعه در خط اعتدال تضمين مى شود و انسان ها احساس آرامش مى كنند و حق هركسى به خوبى ادا مى شود و به طور كلى روزگار به كام انسان است.
به قول حكيم فردوسى:
كسى كو ميانه گزيند ز كار
پسند آيدش گردش روزگار
عدالت و مدارا
يكى از بركات عدالت در جامعه، روح تواضع و مهربانى و مدارا با ديگران است؛ البته مدارا، رعايت مساوات و انصاف با ديگران است. اگر ملكه عدالت در انسان حكومت كند، حتى اعضا و جوارح او نيز از عدالت و انصاف عدول نمى كنند.
پس همانطور كه تعيين منزلت انسان ها در جامعه احتياج به عدالت دارد، با انصاف و مدارا، شان و منزلت آن ها نيز حفظ مى شود.
مولاى متقيان على عليهم السلام آن چنان به رعايت مساوات و انصاف حساسيت نشان مى دهد كه در نامه اى به يكى از كارگزارانش مى فرمايد:
وابسط لهم وجهك و الن لهم جانبك و آس بينهم فى اللحظه و النظره.
در برابر مردم گشاده رو باش، نرم خويى و مدارا كردن با ديگران را رعايت كن و حتى در ملاقات، نگاه كردن، سلام و درود و اشاره مواظب انصاف و عدالت باش.
به قول صائب تبريزى:
گر از تحمل من خصم شد زبون چه عجب
فلك حريف زبردستى مدارا نيست
البته مدارايى كه از عدالت بر مى خيزد، تازيانه اى بر پيكر عدالت گريزان و زياده خواهان است. لذا مدارايى كه عدالت خيز نباشد، از نگاه مولاى متقيان عليهم السلام محكوم است؛ و در حقيقت ظلمى آشكار به مردم و ميدان دادن به زراندوزان و فرصت طلبان است.
بنابراين در حكومت دينى، عدالت متضمن حيثيت و كرامت انسان هاست؛ همان گونه كه تبعيض، چالش ويرانگر حقوق انسان ها و حيثيت عمومى جامعه است. اگر عدالت نباشد، غيرت و مردانگى در رگ انسان ها مى ميرد و ارزش هاى دينى و انسانى مسخ مى گردند و كاخ هاى تبعيض اجتماعى و سياسى برپا مى شوند و كوخ فقيران هم لگدمال پرخواهى سرمايه داران و منفعت طلبان مى شود.
آن زمان بينى عدالت مرده است
در رگ مردان شجاعت مرده است
از مسلمانى نماند غير اسم
روح ها افسرده در زندان جسم
كاخ ها تطهير دينى مى شوند
كوخ ها زخمى قديمى مى شوند
بدين ترتيب، حساسيت اميرالمومنين (ع) در اجراى عدالت به خاطر حيثيت دين و آبروى مسلمانان است كه ذره اى مماشات را در آن جايز نمى داند و حتى نگاه ها و اشاره ها و سلام هاى افراد را به رعايت عدالت و انصاف فرا مى خواند.

____________________________

*اقتباس از سايت بنياد نهج البلاغه