بازگشت به صفحه اصلي

 

 

به نام خدا

 

جامعه علوي ، مردم و سازمان هاي غير دولتي

عيد غدير امسال بهانه اي بود كه رهبر فرزانه انقلاب منشوري زيبا و رنگارنگ را پيش روي مردم ايمان مدار در جامعه ديني ما و بلكه همه انسان هاي آزاده در سراسرگيتي قرار دهد و آنها را به تماشاي اين منشور فراخواند:"منشور جامعه علوي"؛ منشوري كه از هر سو به آن بنگريم، جلوه اي از شكوه و تعالي يك مكتب و يك انديشه را مي توان نظاره كرد.

شايد در نگاه نخست ، "جامعه علوي " براي ما كه در جامعه اي شيعي بسرمي بريم و پيروي اهل بيت را همچون ديهيمي بر تارك هستي خويش نهاده ايم، مفهومي تازه به حساب نيايد. از علي (ع) ، شخصيت يگانه و ممتاز او،  سيره متعالي و حكيمانه اش، حكومت بي مثال او كه در تاريخ بشريت همتا ندارد و ... بسيار شنيده ايم . اما در عيد غدير امسال ، منشوري پيش چشمان مان قرار گرفت كه دريافتيم هنوز تا شناختن علي (ع) و حكومت علوي راه درازي در پيش است؛ مخصوصا اگر قرار باشد اين شناخت به عمل و رويه عملي براي  فرد و جامعه مدعي پيروي از آن بزرگوار منتهي شود.

و اما در نگاه به "منشور جامعه علوي " يكي از مهم ترين كارهايي كه بر عهده ماست، ميزان و معيار  قرار دادن اين منشور براي حكومت اسلامي است.

راست است كه نزديك به سه دهه از تاسيس نظام جمهوري اسلامي در اين ديار مي گذرد؛ حكومتي كه بر اساس دكترين حضرت امام خميني(ره) در باب اسلام ناب محمدي پاگرفت و برخاسته از انقلابي بود كه اين روزها در آستانه ورود به سي امين سال ولادت آن هستيم. همان انقلابي كه با هدف براندازي حكمراني مستبد مطلقه شاهنشاهي بر پا شد و بر سلطه بيگانه خط بطلان كشيد و نيل به استقلال ، آزادي و جمهوري اسلامي را بسان سه گانه اي همبسته و مقدس نصب العين حركت پردامنه و عظيم خويش نموده بود . ما حدود سي سال است كه از رهگذر پيروزي انقلاب اسلامي ميزبان حكومت اسلامي در اين كشور هستيم. پس با سيماي اين حكومت و سيره و مشي آن نبايد بيگانه باشيم. اما به منشور جامعه علوي كه مي نگريم ،  در مي يابيم كه هنوز بين ما  با جامعه علوي فاصله اي بعيد وجود دارد .  چرا كه با شاخص هاي جامعه علوي در جامعه مان قرابتي محسوس و ملموس نداريم.

اگر شاخص جامعه علوي مديريت انسان ها نه فقط در حيطه امور دنيايي ، كه در امور آخرتي است ، آن گاه بايد تامل كرد كه آيا در جامعه كنوني زمينه اعمال چنين  مديريتي بر امور دنيا و آخرت مردم فراهم گشته است؟ آيا در روند اداره امور اين جامعه دل هاي مردم  هم مديريت شده و در سايه اين مديريت  مردم و دل هاي شان به هدايت رسيده اند؟

در جامعه علوي عطوفت و مهرباني با مردم ، مهم ترين وجه تعامل ميان حاكمان و افراد جامعه است. نگاه عطوفت بار به مردم ، نگاه از بالا به پايين نيست. پس امور مردم نه از راه منت و نه حتي از راه وظيفه كه از سرعطوفت و مهرباني مورد توجه و رسيدگي مسئولان است و گره هاي زندگي ايشان دل هاي متوليان امور را به درد مي آورد و ايشان از سر درد و نه براي رفع تكليف به رتق وفتق امور مردم مي پردازند. در اين صورت بي اعتنا گذشتن از مشكلات و نابساماني هاي زندگي مردم در ابعاد  اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و در حيطه هاي فرد، خانواده و جامعه درجامعه علوي پذيرفتني نيست، چه رسد به اين كه در بعضي موارد هم عملا گره بر كار خلق افكندن و در طريق مشكل گشايي كه خود براي خود تدارك مي بيننند، مانع تراشيدن .

در جامعه علوي ، در عين چنين عطوفت بي شائبه اي نسبت به مردم، قاطعيت خدشه ناپذير در مورد مسئولان و متوليان امور اعمال مي شود و هيچ گناه و تخلف ايشان نيست كه با واكنش مناسب و بازدارنده حاكميت مواجه نشود. پس در چنين جامعه اي اثري از اغماض و ناديده انگاري نسبت به خطاهاي مديران نيست و هرگز قرار نيست به دلايلي چون همگروه بودن ، هم حزب بودن، هم جناح بودن، همكار بودن ، خويشاوند بودن و  ... تخلفي ناديده انگاشته شود، چه رسد به اينكه مورد تشويق و ترغيب و بلكه تمجيد واقع گردد.

در جامعه علوي انسان ها يا برادر ديني يكديگرند و يا همنوع و همجنس يكديگر ، پس حقوق شان محترم و در خور توجه و رعايت است. در جامعه ما اين حقوق تا چه اندازه از سوي متوليان و متصديان امور مورد ملاحظه و رعايت است؟

و اما در جامعه علوي رهبران و قائداني را مي يابيم كه براي حفظ مصالح عاليه جامعه و پايداري  اركان اصلي امت ، از حق معلوم و آشكار خويش در مي گذرند . پس در اين صورت بي ترديد بزرگان اين جامعه براي منافع و مصالح شخصي مطالبه هيچ ناحقي نمي كنند و بر ايجاد يا  پايداري هيچ نهاد ناصوابي هم ياري و اصرار ندارند. 25 سال سكوت و صبر حضرت اميرالمومنين نقطه اوج اين خصيصه در جامعه علوي است .

اما همان گونه كه رهبر داهي و حكيم انقلاب تصريح كردند انتظار اين نيست كه حاكمان جامعه ما عينا چون علي (ع) باشند و نه حكومت شان مطابقت كامل با حكومت آن حضرت بيابد، كه اين هر دو نشدني است ، اما انتظار آن است كه در سمت و سويي كه ايشان در سيره و عمل خويش به ما نشان داده اند، حركت كنيم و يا لااقل پشت به اين راه و جهت نكنيم.

اهل بصيرت نيك مي دانند كه مردم كه در جامعه علوي اين مايه مورد عنايت و ملاحظه

هستند، در جامعه بزرگ و گسترده امروز بيش از هر چيز در سازمان هاي غير دولتي تجلي و ظهور يافته اند . در واقع NGO  ها همان مردم هستند كه سازمان يافته و متشكل شده اند  و به صورت خودجوش و داوطلبانه به ميدان فعاليت قدم گذاشته اند. در اين صورت آن گاه كه مردمي بودن و خودجوش بودن آنها براي حكومت محرز شد، بايستي مورد حمايت و پشتيباني باشند. و از آنجا كه در جامعه علوي هر حقي ، مستحق مطالبه است ، برNGO  هاست كه براي احراز اين جايگاه و حقوق ناشي از آن خود به ميدان بيايند، همان گونه كه در ايجاد و فعاليت هاي خود به صورت خودجوش عمل كرده اند. به معناي بهتر براي به دست آوردن زمينه ها و مقدمات كار و فعاليت مثمر و مفيد اين خود NGO  ها هستند كه بايد سازوكاري را براي تعامل درست و اصولي با حكومت تعريف كنند كه بر مبناي آن هم استقلال و  توانمندي هاي خود جوش و خود انگيخته افراد خود را تضمين كنند و هم مساعدت هاي دولتي را براي حضور و نقش آفريني در جامعه جلب نمايند.اين مهم هم حاصل نمي شود مگر به مدد ارتباط و انسجام NGO  ها با يكديگر و شبكه اي شدن. در اين صورت مي توان اميدوار بود كه شبكه اي چون شبكه سازمان هاي غيردولتي زنان مي تواند در طريق ايجاد رتباط و انسجام بين NGO  هاي زنان و هم آن جلب كمك ها و بستر سازي ها در ارتباط با دولت در جريان فعاليت هاي سازمان هاي غيردولتي گام هاي بلندي بردارد. چنين باد  .